أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
76
تجارب الأمم ( فارسى )
آويخت و وى را به خاك افكند . گودرز آهنگ افراسياب كرد و سپاهيان از هر سو بر او سخت گرفتند . كى خسرو خود به دنبال آنان برفت و آهنگ آن سوى كرد كه گودرز بود تا از همان سوى به توران درآيد . به لشكر گودرز آن گاه رسيد كه گودرز از توران بسيار كشته بود ، نيز پيران را كه اسپهبد افراسياب و نامزد پادشاهى پس از وى بود ، و بسيارى از برادران و فرزندان او را بكشت و پروين [ 1 ] را كه كشندهء سياوش بود از پاى درآورد ، و ديد كه گودرز كشتگان و اسيران را ، و اسبان و جنگافزار و خواستههايى را كه از توران گرفته بود بر شمرده است و ديد كه سى هزار اسير به دست وى افتادهاند و شمارهء كشتگان به گمان پارسيان به پانصد و شصت چند هزار رسيده است [ 25 ] و ستوران و ساز و برگ و خواستهاى كه در جنگ به چنگ آمده از شمار بيرون است . فرمود تا سردارانى كه با وى بودند اسير و كشتهء خود را در برابر پرچم خويش نهند تا چون كىخسرو بيايد از آنها ديدن كند . كى خسرو چون پيش سپاهيان و آن آوردگان بزرگ رسيد ، مردان در برابر وى در ردهها بايستادند . گودرز به پيشواز او رفت . چون به لشكر رسيد ، از يكايك پرچمها بگذشت . نخستين كشتهاى كه ديد پيران بود . لختى به وى نگريست و با وى سخنها گفت كه دل بدان خنك مىداشت . پرچم پرچم پيش رفت تا به پرچم گيو گودرز رسيد . پروين را زنده و در بند در زير پرچم گيو ديد . از كارش بپرسيد ، گفتند كه وى سياوش را كشته و پس از كشتن ، اندامهاى او را بريده است . كىخسرو به پروين نزديك شد . به پاس يزدان سر فرود آورد و سپس رو به پروين گفت : - « سپاس خداى را كه مرا بر تو چيره ساخته است . » در سرزنش پروين ، سخن بسيار گفت و سپس فرمود تا اندامهاى وى را زنده زنده بريدند و چون اندامى بر او نماند سرش را ببريد . سپس در خرگاه خويش آرام گرفت . عموىاش برزافره را به دست راست نشانيد . گودرز را بخواند و او را نكو بنواخت و با وى گرم سخن گفت و كارش را بستود و وى را بزرگ فرماندار [ 2 ] خويش كرد كه پايهء وزيرى بود ، فزون بر آن اسپهان و گرگان را به وى
--> [ ( 1 ) ] در متن : پروين . در طبرى ( 2 : 611 ) : بروا بن فشنجان . در فارسنامه ( ص 46 ) : پروين . [ ( 2 ) ] در متن : بزرج فرمذار ( بزرگ فرمدار ) . به پارسى ميانه : VazurgFarmatar : وزير بزرگ . ( فرهوشى ، دهخدا ) .